تبليغاتX
عشق است گره گشای هستی

عشق است گره گشای هستی

برگزیده ها

آمد و رفتی بی صدا( هیسسسسسسس)

تولدت مبارک وبلاگ عزیزم

من بودم و تو و یک دنیا حرف که کمتر گفتم و بیشتر نامرئی و ناگفته به تصویر کشیدمشون .

مهی جونم ممنون که آشنام کردی با این دنیا ..

عشق است گره گشای هستی

گردابه رهان خود پرستی

هر شربت غم که جان گزاید

چون عشق دهد به جان فزاید

پ.ن :

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 1:3 AM  توسط بهار  | 

تا همیشه همگی شاد

عشق است گره گشای هستی

گردابه رهان خود پرستی

هر شربت غم که جان گزاید

چون عشق دهد به جان فزاید

 

تا بعد ...

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 5:56 PM  توسط بهار  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 6:4 PM  توسط بهار  | 

سورنا

...محبوب من بیا ٬

تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام

شور حیات برانگیزد

من غرق مستیم

از تابش وجود تو در جام جان چنین ٬

سرشار هستی ام .

.........

 

حمید مصدق

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 8:59 AM  توسط بهار  | 

هدف

وقتی کشتی به طرف بندر مقصد حرکت می کند ٬ بادی که آنرا به طرف مقصد می کشاند باد

موافق و بادی که کشتی را از مقصد دور می کند باد مخالف است .

 

کشتی ای که مقصد ندارد باد موافق و مخالف هم برایش بی معنی است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 1:31 PM  توسط بهار  | 

secret

کلامی نو ٬ سطر و صفحه ای دیگر .

کتابی تازه گشوده می شود .

تولدی رقم می خورد و انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست ٬ تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند .

در روزگار شادی و اندوه . در کامیابی و رویش . در شکوه و شگفتی و در تلخکامی و غم.

 هستی ٬ آهنگهای بسیار دارد ٬ پرده های بیشمار ٬ آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت . باید به ضرباهنگ آن پی برد و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد.

نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند . با تمام وجود مهیا و مجهز ٬ برای رفتن ٬ برای گام نهادن در راه و بیراه . برای گریختن از بیم ها ٬ دلشوره ها و ترسها و تردیدها .

برای فرو رفتن و فرا رفتن . عبور از مرزها و گذر از بی نهایت به اقلیم پر رنگ رویا . به سرزمین مکاشفات به دیار دریافتها . به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه می خواهیم . کوشش بسیار برای دانستن یک راز . کلیدی برای دستیابی به همه چیز.

هر کس مرکز جهان خویشتن است . نقطه توامان آغازها و پایان ها . او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل می دهد .

آیا ما پدید آوردندگان شرایطیم یا خود پدیده ای بر آمده از آن ؟ مرزهای اختیار ما کجاست ؟ و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود ؟در دنیای روابط تاریک در جهان چراغهای خاموش ٬ در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش ٬ چه کسی می خواهد در فرد گرایی خود فرو رویم ؟

در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تغییر ناپذیر بدل سازیم .

برگرفته از فیلم ( سکرت< راز> ) 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 2:5 PM  توسط بهار  | 

ساده بگیریم .

خیلی وقتها اینو تجربه کردیم .

وقتی مشکلی برایمان پیش آمده ٬ انقدر ترس بر ما غلبه کرده  و به قدری فکرهای منفی در مورد عواقب آن موقعیت کردیم که باعث شده درک صحیحی از آن لحظه نداشته باشیم ٬ بنابراین بیش از حد برای آن مشکل  وقت و نیرو هزینه کرده ایم .

درست است که خیلی وقتها موقعیت پیش آمده قابل تغییر نیست ٬ولی با هماهنگی به موقع با آن مشکل و حتی ساده گرفتنش بار روحی کمتری رو تحمل خواهیم کرد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 8:21 PM  توسط بهار  |