تبليغاتX
عشق است گره گشای هستی

اگر نمی خواهی به خاطر عشق خودت زنده باشی ،

حداقل به خاطر کسی باش که به عشق تو زنده است .

نوشته شده توسط بهار در شنبه 5 آذر1390 ساعت 8:42 PM | لینک ثابت |


آهسته هم که قدم برداریم

بالاخره می رسیم



بخواهیم و نخواهیم باید این مسیر رو بریم .. حالا چه با سرعت چه آهسته .. مسئله اینه که "باید" بریم .. پس صبر نکن .. حرکت کن .. آهسته اما پایدار و محکم .. شادی رو فراموش نکن ..


شما ؟؟؟

نوشته شده توسط بهار در جمعه 29 مهر1390 ساعت 10:4 PM | لینک ثابت |
مثل قصه ها شروع شد

یکی بود یکی نبود ، من بودم و بهار و فصلی پر از زندگی با این فرق که وحشت داشت از این فصلهایی که گذر میکردند سوار بر اسب زمان .. حال بعد از مدتها من هستم و بهار ، فصل بهار فصل رویش و زیبایی و حیفه خوردن بر فصلهایی که با نگرانی گذراندم و گذشت و مثل همه ی داستانها کلاغی بود که داشت به خانه می رسید آنهم در گذر از همه ی گذرگاههای زندگی با همه ی کم و کاستی هایش و گاهی لبریز شدن هایش

مثل قصه هاست ، مثل قصه ی زندگی همه ی ما


سلام

نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه 11 فروردین1390 ساعت 11:54 PM | لینک ثابت |

آفریینده باش !

این که اکنون چه می کنی مهم نیست ،

از بسیاری از کارها گریزی نیست ،

اما هر کاری را با آفرینندگی ، با دل و جان پیش ببر !

آن گاه ، کار تو خود نیایش خواهد بود .

"اشو "
ص 86

-----------

- تاکنون آرزوها و هدفهایت را فهرست کرده ای ؟ اگر نه . همین الان هدف هایت را بنویس و برای حصول هر کدام تاریخی بگذار .

- باور کن ! اگر از زندگی چیزی نخواهی ، چیزی به دست نخواهی آورد . 

- فراموش مکن ! همه این حرف ها برای این است که تو فقط یک ذره خودت را تکان بدهی ، پس ، بلندشو ! معطل نکن که زمان می گذرد .

-یکبار دیگر به سه راهی که در پیش پایت نهاده شده ، نگاه کن ! پلیدی ، پاکی ، پوچی . تو کدام راه را انتخاب می کنی ؟

- به یاد داشته باش ، تو معمار زندگی خودت هستی ، پس شکست هایت را گردن کسی نینداز .
ص 91

-------

پائولوکوئلیو از خاطرات راما کریشنا چنین نقل می کند : روزی مردی نزد " بیبهی شانا" آمد و گفت : میخواهم از روی آن رود گذر کنم . شانا نزدیک مرد آمد و نامی را بر کاغذی نوشت و آن را به پشت مرد چسباند و گفت : نگران نباش ، ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی ، اما هر لحظه که ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد . مرد به شانا اعتماد کرد و پایش را برآب گذاشت و به راحتی بر روی رود گام نهاد ، مسافتی را که طی کرد ناگهان هوس کرد ببیند که شانا بر کاغذی که به پشت او چسبانده ، چه نوشته است ، آن را برداشت و چنین خواند : ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد ."
مرد فکر کرد ، همین ، این ایزد راما اصلا کی هست ؟
در همان لحظه که شک در ذهنش جای گرفت در آب فرو رفت و غرق شد
152

------------

نیم نگاهی به مشکلات گذشته بینداز، یک زمان تصور می کردی که دیگر امیدی به زندگی نیست و اکنون با لبخندی سرشار از لذت کسب یک تجربه به آن می نگری ، مطمئن باش فردا هم به مشکلات امروز خودت با لبخند می نگری
156

نوشته شده توسط بهار در دوشنبه 30 آذر1388 ساعت 9:26 AM | لینک ثابت |
سقراط بر این باور است که در آن پگاه سبز و وهم آلود که حضرت دوست انسان را آفرید ، روح او را همچون سیبی از وسط به دو نیم کرد و به این دنیا فرستاد و به همین دلیل است که انسان ها در این دنیا پیوسته به دنبال نیمه گمشده شان می گردند .
اما ، نیمه گمشده ی ما آنچنان که از نامش پیداست ، نیمی از وجود خود ماست که با رسیدن به آن کامل می شویم . نیمه ی گمشده ی ما می تواند انسان های انگشت شماری باشند ، مانند: پدر ، مادر ، برادر ، یک دوست ، همچنین می تواند اشیایی باشند ، مانند یک قلم ، یک عکس ، یک کتاب و ..یا حتی می تواند غیر ملموس باشد ، مانند : یک آرزو ، یک ایده ، یک آرمان و ... ص 17

-----------------------

کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است

که به درون برکه ای پرتاب می شود .

امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند .

سنگ ریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند!!  "آنتونی رابینز" ص 36

-------------------

از دنیای کهنه ات بیرون بیا

دنیای نو

- مثل پوستی تازه -

بر تو خواهد رویید !

گذشته و آینده اجتناب ناپذیرند

اما دیگر وجود ندارند !

تنها این پوسته قدیمی را دور بینداز !

" پائول ویلیامز " ص 43

------------------------------------

زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست !

"جان کانفیلد "ص 46

-------------------------------

گرچه زندگی با درد و غم همراه است ،

اما مسیر از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست .

اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی ،

تکه های سالم را برگیر و به راه ادامه بده ،

چون در پایان ، آرزوهایت را برآورده خواهی یافت .

به یاد داشته باش !

که در پایان ، همین فراز و فرود هاست که یکدیگر را توازن می بخشند.

بگذار اشک هایت جاری شوند ،

بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد،

اما تسلیم ، هرگز ! هرگز!

به یادآر،

که در تو نیرویی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد .

حتا آن زمان که بسیار دور می نمایند! ص 48

---------------------------

آیا شما انسان با فرهنگی هستید "؟

هر چه قدر تلاش برای افزودن: - دانایی خویش بر بستر علم /- زیبایی بر بستر هنر /- نیکویی بر بستراخلاق / معمول داشته اید . به همان میزان انسان با فرهنگی هستید 

ص 72

نوشته شده توسط بهار در یکشنبه 22 آذر1388 ساعت 8:24 PM | لینک ثابت |
تولدت مبارک وبلاگ عزیزم

من بودم و تو و یک دنیا حرف که کمتر گفتم و بیشتر نامرئی و ناگفته به تصویر کشیدمشون .

مهی جونم ممنون که آشنام کردی با این دنیا ..

عشق است گره گشای هستی

گردابه رهان خود پرستی

هر شربت غم که جان گزاید

چون عشق دهد به جان فزاید

پ.ن :

نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 1:3 AM | لینک ثابت |
عشق است گره گشای هستی

گردابه رهان خود پرستی

هر شربت غم که جان گزاید

چون عشق دهد به جان فزاید

 

تا بعد ...

نوشته شده توسط بهار در جمعه 17 خرداد1387 ساعت 5:56 PM | لینک ثابت |